صفحه اصلیفصلنامه شماره 50بخش اول : قرآن و حدیث

بخش اول : قرآن و حدیث

 

 

 

 

بخش اول

قرآن و حديث


 

 

 

 

 

 

کلامُکم نورٌ...

محمداسحاق مسعودي

 

پيامبر اکرم9

‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 لِعَلِيٍّ7 يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ‏ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ أَهَانَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَهَانَكَ وَ مَنْ أَهَانَكَ فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي فَقَدْ أَدْخَلَهُ اللَّهُ‏ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها...(1)

پيامبر اسلام9 خطاب به امام علي7 فرمود: اي علي! شيعيان و پيروان تو، رستگاران در روز قيامت هستند. هر که يکي از آنان را خوار بدارد، تو را خوار داشته و هر کسي تو را خوار کند، مرا خوار داشته و آن که مرا خوار و بي‏مقدار بداند، خداوند او را در آتش جهنم قرار مي‏دهد و هميشه در آن باشد.

يکي از عوامل مهم سعادت و شقاوت انسان‏ها، ميزان ايمان و تبعيت آنان از پيامبران است. اگر در مخالفت با آنان حرکت شود سرانجام آن نابودي در دنيا و گرفتاري در عذاب آخرت است. انحراف از صراط مستقيم يعني انحراف از انسانيت، و انحراف از انسانيت يعني سقوط؛ از اين رو در روايات فراواني که در کتاب‏هاي شيعه و اهل سنت آمده است به اين موضوع مهم اشاره شده است. امام خميني (ره) در اين باره فرموده‏اند:

«اگر در اين عالم به راه راست نبوت و طريق مستقيم ولايت قدم زده باشي و از جاده ولايت علي‏ بن‏ ابي‏طالب(7) اعوجاج پيدا نكرده باشي و لغزش پيدا نكني، خوفي براي تو در گذشتن از صراط نيست؛ زيرا كه حقيقت صراط صورت باطن ولايت است؛ چنانچه در احاديث وارد است كه اميرالمؤمنين صراط است‏ و در حديث ديگر است كه «ماييم صراط مستقيم» و در زيارت مباركه جامعه است كه:

أَنتُمُ السَّبيلُ الأَعْظَمُ والصِّراطُ الأقْوَمُ‏؛ و هر كس در اين صراط به استقامت حركت كند و پاي قلبش نلرزد، در آن صراط نيز پايش نمي‏لغزد و چون برق خاطف از آن بگذرد».(2)

 

امام صادق7

عنِ الصَّادِقِ7‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً مَا هَذَا الذِّكْرُ الْكَثِيرُ قَالَ مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فَاطِمَةَ3 فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ الذِّكْرَ الْكَثِيرَ.(3)

 از امام صادق7 درباره اين آيه قرآن سؤال شد که خداوند فرموده است خدا را به ياد آوريد با ذکر کثير (منظور از ذکر کثير چيست يا اين که چگونه ذکر کثير را انجام دهيم؟) حضرت فرمود: هر کسي تسبيح فاطمه زهرا3 را بگويد، ذکر کثير گفته است.

در آيات و روايات به ذکر خداوند و يا ذکر کثير سفارش و توصيه بسياري شده است. اين همه توصيه و تأکيد دلايل مختلفي دارد. در اين جا به نقل فرازي از نوشته‏هاي امام خميني(ره) بسنده مي‏کنيم:

«يكي از نكات تكرار عبادات، اذكار و اوراد آن است كه قلب را از آنها تأثيري حاصل آيد و انفعالي رخ دهد تا كم كم حقيقت ذكر و عبادت، تشكيل باطن ذات سالك را دهد و قلبش با روح عبادت متّحد گردد. و تا قلب را اطمينان و سكونت و طمأنينه و وقار نبود، اذكار و نسك را در آن تأثيري نيست و از حدّ ظاهر و ملك بدن به ملكوت و باطن نفس سرايت ننمايد و حظوظ قلبي از حقيقت عبادت ادا نشود، و اين خود از مطالب واضحه است كه محتاج به بيان نيست و با اندك تأمّل معلوم شود. و اگر عبادتي چنين باشد كه قلب را از آن به هيچ وجه خبري نبود و از آن آثاري در باطن پيدا نشود، در عوالم ديگر محفوظ نماند و از نشئه ملك به نشئه ملكوت بالا نرود، و ممكن است در وقت شدائد مرض موت و سكرات هولناك موت و أهوال و مصيبات پس از موت خداي نخواسته صورت آن بكلّي از صفحه قلب محو و نابود شود و انسان با دست خالي در پيشگاه مقدّس حق برود. مثلاً اگر كسي ذكر شريف لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه9 را با سكونت قلب و اطمينان دل بگويد و قلب را به اين ذكر شريف تعليم دهد، كم كم زبان قلب گويا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب شود و اوّل قلب ذاكر گردد و پس از آن لسان... . با ذكر آن همه مملكت وجود انساني ذاكر گردد. و امّا اگر اين ذكر شريف را بي سكونت قلب و طمأنينه آن و با عجله و اضطراب و اختلال حواسّ گفت، از آن در قلب اثري حاصل نشود و از حدّ زبان و گوش حيواني ظاهري به باطن و سمع انساني نرسد و حقيقت آن در باطن قلب محقّق نشود و صورت كماليّه قلب نگردد... . و در حديث است كه يك طايفه از امّت رسول‏ اكرم9‏ را كه وارد جهنّم مي‏كنند، از هيبت مالك جهنّم اسم پيغمبر را فراموش مي‏كنند، با آنكه در همان حديث است كه آنها اهل ايمان هستند و قلوب آنها و صورت‏هاي آنها از نور ايمان درخشان و متلألي است.(4)

 

فاطمه زهرا3

در باره فاطمه زهرا سخنان بسيار گفته شده است. به اين مناسبت به فرمايشات امام راحل (ره) اشاره‏اي داريم:

تمام ابعادي كه براي زن متصور است و براي يك انسان متصور است در فاطمه زهرا3 جلوه كرده و بوده است. يك زن معمولي نبوده است؛ يك زن روحاني، يك زن ملكوتي، يك انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانيت، تمام حقيقت زن، تمام حقيقت انسان. او زن معمولي نيست؛ او موجود ملكوتي است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است؛ بلكه موجود الهي جبروتي در صورت يك زن ظاهر شده است. تمام هويت‏هاي كمالي كه در انسان متصور است و در زن تصور دارد، در اين زن است. زني كه تمام خاصه‏هاي انبيا در اوست. زني كه اگر مرد بود، نبي بود؛ زني كه اگر مرد بود، به جاي رسول اللَّه بود.(5)

 

امام رضا7

عن الرضا7 مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّفُ‏.(6)

امام رضا7 پاکيزگي را از اخلاق پيامبران دانسته‏اند. زيرا آنان از سوي پروردگاري آمده‏اند که همه زيبايي‏ها وخوبي‏ها وپاکيزگي‏ها را دوست دارد از اين رو پيامبر اسلام فرمود:

 إنّ اللَّه تعالي جميل يحبّ الجمال سخيّ يحبّ السّخاء، نظيف يحبّ النّظافة

خداوند زيباست و زيبائي را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكيزه است و پاكيزگي را دوست دارد.(7)

بر اين اساس است که به مسلمانان در زمينه نظافت و پاکيزگي سفارش فراوان شده است. اين پاکيزگي در بهداشت فردي باشد مانند نظافت در خانه، لباس، شستشوي بدن و مسواک زدن وحتي تخليه بين دندان‏ها يا نظافت در کوچه و خيابان و محيط کار و... و يا نظافت و پاکيزگي روح و باطن انسان از آلودگي گناهان و کينه ديگران و دشمني‏هاي بي‏جا با برادران و خواهران و همسايگان و همکاران و... لذا پيامبر پاکيزگي‏ها حضرت محمد9 اين پيام را به همه مخابره کرد که:

تنظّفوا بكلّ ما استطعتم فإنّ اللَّه تعالي بني الإسلام علي النّظافة و لن يدخل الجنّة إلّا كلّ نظيف.

هر چه مي‏توانيد پاكيزه باشيد، زيرا خداوند بنيان اسلام را بر پاكيزگي نهاده و جز مردم پاكيزه كسي به بهشت نمي‏رود.(8)

 

امام هادي7

 كَتَبَ إِلَي بَعْضِ أَوْلِيَائِهِ أَمَّا هَذِهِ الدُّنْيَا فَإِنَّا فِيهَا مُغْتَرِفُونَ وَ لَكِنْ مَنْ كَانَ هَوَاهُ هَوَي صَاحِبِهِ وَ دَانَ بِدِينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كَانَ وَ الْآخِرَةُ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ.(9)

امام هادي7 در نامه‏اي به يکي از دوستداران خود نوشته‏اند:

اما در اين دنيا همه ما به اندازه مورد نياز از آن استفاده مي‏کنيم. ولي (مهم توجه به اين نکته است که) هر کسي با کسي خواهد بود که او را دوست دارد و دين او را پذيرفته باشد. و بدان که آخرت سراي ماندگار (و دنيا سراي گذر) است.

در منابع ديني ما براين که انسان با آن چه وآن کس که دوست دارد محشور خواهد شد، زياد تأکيد شده است. به عنوان مثال در روايتي آمده است که پيامبر9 فرمود: آنگاه كه خدا بنده‏اي را دوست‏ بدارد، به جبرئيل و ساير فرشتگان فرمان مي‏دهد كه فلان بنده‏ام را دوست بداريد، زيرا من او را دوست دارم و او را در زمين محبوب دلها مي‏گرداند، و شرف دنيا و آخرت را به ايشان مي‏دهد، و با كسي محشور مي‏شود كه او را دوست مي‏دارد. و اگر كسي ادعاي محبت خدا كند، و به فرمانش عمل نكند و از نهي او دوري ننمايد، دروغ مي‏گويد، زيرا دوست حقيقي دوست خود را هيچ گاه فراموش نمي‏كند، وظيفه بندگي ايجاب مي‏كند كه همه امور را به او محول سازد.(10)

 

امام حسن عسکري7

قَالَ ع‏ مِنَ التَّوَاضُعِ السَّلَامُ عَلَي كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِس‏.(11)

امام حسن عسکري7 فرمودند:

از نشانه‏هاي تواضع و فروتني آن است که انسان به رهگذران سلام کند و در مجالس که وارد مي‏شود در همان پايين مجلس بنشيند.

يکي از نشانه‏هاي انسان‏هاي مؤمن، داشتن تواضع در برابر ديگران است. فروتن بودن و دوري از تکبر و فخر فروشي و خود را برتر از ديگران نديدن در معناي تواضع نهفته است. اما اين خصلت بايد در رفتار ما خود را نشان بدهد تا معلوم گردد که متواضع هستيم يا فقط سخن از تواضع به ميان مي‏آوريم. لذا در اين حديث شريف، امام به دو مورد رايج از رفتار ما انسان‏ها اشاره کرده و عمل به آن را علامت تواضع شمرده‏اند.

 

پي‏نوشت‏ها:

1. ارشاد القلوب، ج‏2، ص 423.

2. تفسير سوره حمد ، ص 233

3. معاني الأخبار، ص 193

4. کتاب آداب الصلوه

5. صحيفه امام، ج‏7، ص 337

6. تحف العقول، ص 442

7. نهج الفصاحه، ص 293

8. نهج الفصاحه، ص 391

9. تحف العقول، ص 456

10. ارشاد القلوب-ترجمه سلگي، ج‏1، ص 450

11. تحف العقول، ص 487

 

 

 

 

 

 

 

 

جايگاه صداقت و راستي و ارتباط آن با شخصيت علوي7

مصطفي ابراهيمي

 

مقدمه از مکاتبه و انديشه (1)

عده‏اي از شبهه پردازان با طرح احکام مرتبط با دروغ مصلحتي، آن را با دروغ منفعتي که از نظر اسلام بسيار زشت و نارواست خلط کرده و به اسلام نسبت دوري از صداقت داده‏اند. اين در حالي است که تعبيرهاي ديني ما درباره صداقت بسيار عجيب و عالي است و آنان که ادعا مي‏کنند دينشان هيچ گاه هيچ دروغي را مصلحت آميز نمي‏داند، بايد پاسخ دهند که آيا در لحظه‏اي که بايد چيزي بگويند و اگر راست بگويند، ده‏ها نفر به خاطر اطلاعات صادقانه آنها کشته مي‏شوند، باز هم راست خواهند گفت تا با ژست راست‏گويي، انسان‏هايي بي‏گناه را به مرگ بکشانند؟ به نظر مي‏رسد ادعاهاي آنان، تنها جنبه تبليغاتي داشته و در ادعاي صداقت خود صادق نيستند. برخي مسلمانان نيز تفاوت ميان دروغ مصلحتي و منفعتي را خوب نفهميده‏اند و گاه به توجيه عدم صدق خود پرداخته‏اند. در طي مطلب جاري، قرار است درباره اهميت صداقت در نگاه اسلامي و ارتباط شخصيت مولاي متقيان7 با راستي، بيشتر بدانيم.

 


چارچوب صداقت

صداقت و راستي، از خصوصيات عالي اخلاق انساني است که در آموزه‏هاي اسلامي از زمينه‏هاي اساسي ارجمندي و نيک‏بختي انسان شناخته شده است. پيشواي صادقان و مولاي متقيان، صداقت را ارجمندترين و والاترين صفت(2) معرّفي کرده و از راستگويي به عنوان اساس هر نوع اصلاحِ فردي و اجتماعي نام برده است: اَلصِّدْقُ صَلاحُ کُلِّ شَيءٍ؛ راستگويي مايه صلاح هرچيز است.(3)

در مقابل، کذب و دروغگويي را ريشه همه فسادها و سرچشمه همه تباهي‏ها دانسته است: اَلْکِذْبُ فَسادُ کُلِّ شَيءٍ؛ دروغگويي موجب تباهي هر چيز است.(4)

بنابراين اگر همه فعاليت‏ها و اقدامات انسان بر صدق و راستي بنا نهاده شود و از هرگونه ناراستي پيراسته باشد، زمينه‏هاي نيک بختي و گران قدري براي او فراهم مي‏گردد؛ چنان که گشوده شدن دريچه‏هاي سعادت و بهروزي به سوي جامعه بشري، جز با استوار کردن پايه صداقت ميسر نمي‏شود. به همين جهت حق تعالي مؤمنان را در کنار فراخواني به تقوا، به همراهي با صادقان نيز فرمان مي‏دهد: يا اَيها الَّذينَ آمَنوا اِتَّقوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الْصّادِقِينَ؛ اي کساني که ايمان آورده‏ايد! از خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد!(5)

مقصود از صادقان در اين آيه شريفه کساني‏اند که در انديشه و پندار و گفتار و کردار و در نهان و آشکارِ وجودشان ذره‏اي دروغ و ناراستي راه ندارد و وجودشان سراسر صدق و راستي است.

 


امام علي7؛ حقيقتِ صدق و پيشواي راستي

در اهميت عنصر صدق و راستي، همين بس که راز عروج پيشواي سالکان کوي مجد و کرامت انساني و عامل صعود راهنماي ديار عزّت و سربلندي به بالاترين قله‏هاي عظمت و ارجمندي را در همين عنصر بايد جست. قندوزي در ينابيع المودّه مي‏گويد: روزي سلمان فارسي به حضرت رسول اکرم9 عرض کرد آيا آيه «يا اَيها الَّذينَ آمَنوا اتّقُوا اللّه و کُونوا مَعَ الصّادقينَ» مربوط به همه است يا مخصوص عده‏اي است. پيامبر9 پاسخ داد: امر و دستور آيه متوجه همه مؤمنان است؛ اما مقصود از صادقان تنها برادرم علي7 و اوصياي من پس از او تا روز قيامت مي‏باشند.(6)

سيوطي از ابن عباس نقل مي‏کند که: «وَ کُونُوا مَعَ الْصادِقِينَ» يعني با علي بن ابيطالب7 باشيد.(7) حاکم حسکاني نيشابوري نيز روايتي از امام محمّد باقر7 نقل مي‏کند که: «وَکُونُوا مَعَ الْصادِقِينَ» يعني با علي بن ابيطالب7 باشيد.(8)

 

کليد طلايي

صداقت و راستگويي کليد طلايي گنج مقصود است که در دارالملک ايمان نهفته و کسي بي آن، نه ره به سوي سراي ايمان مي‏برد و نه به گنج پربهاي ديانت و شريعت دست مي‏يابد. پيشواي راستان، از راستي به عنوان پايه دين و ستون ايمان ياد مي‏کند و مي‏فرمايد: اَلصِّدْقُ عِمادُ الاِسْلامِ وَ دَعامَةُ الايمانِ؛ راستي ستون مسلماني و پايه ايمان است.(9)

چنان که خيمه بي عمود و سقف بي‏ستون فروريخته و غيرقابل استفاده است، انسانِ بي‏بهره از صداقت در دارالامن ايمان و در پناهگاه اسلام جايي و قراري ندارد و از سراي سلامت اسلام و امن ايمان بيرون است، و از نظر حيات ديني و روح ايماني، مرده‏اي بيش نيست؛ چراکه ايمان تهي از صداقت، و اسلام منهاي راستي در کلام امام علي7 بسان پيکر بي سر(10) است. بنابراين، براساس آموزه‏هاي ديني راز گران قدري و ارجمندي انسان، در صدق و راستي نهفته است و خوش‏بختي و کامراني، تنها براي کساني که تلاش و فعاليت آنان توأم با صدق و راستي باشد، ميسر مي‏گردد. کساني که جز از اين ره براي نيک نامي و نيک‏بختي و نجات و خوش بختي مي‏کوشند، ره به بيراهه سپرده‏اند و فرجامي جز نگون بختي نخواهند داشت، چراکه: اَلْصِدْقُ نِجاةٌ وَ کَرَامَةٌ؛ نجات و کرامت، در پرتو صداقت به دست مي‏آيد.(11)

 

صداقت؛ راز عظمت علي7

امام صادق7 به عبداللّه بن ابي يعفور فرمود: ... نظر کن به جهتي که علي7 نزد پيامبر اکرم9 از آن موقعيت ويژه و جايگاه عظيم برخوردار گرديد و به آن جهت پاي بند باش! پس تحقيقاً علي7 به سبب راستگويي و امانت داري نزد پيامبر9 به آن مقام والا دست يافت.(12)

ژرفاي سخن امام صادق7 آن گاه معلوم مي‏گردد که موقعيت ويژه و جايگاه عظيم و منزلت بي بديل حضرت امير7 نزد پيامبر اکرم9 مورد توجّه قرار گيرد؛ موقعيتي که هيچ يک از صحابه و مسلمانان از آن برخوردار نبوده‏اند. موقعيت ارجمند و منزلت شکوهمند و بي همتايي که پيامبر9 درباره آن مي‏فرمايد: ... وَ اِنَ اللّهَ اَعْطَي مُوسَي الْعَصَاءَ، وَ اِبْرَاهِيمَ بَرْدَ النّارِ، وَ عِيسَي اَلْکَلَمَاتِ يحيي بِهَا الْمَوتَي وَ اَعْطانَي هَذَا عَليا وَلِکُلّ نَبي آيةٌ وَهَذَا آيةُ رَبِّي...؛ ... و خداوند به عنوان معجزه به موسي عصا، و به ابراهيم خنک شدن آتش، و به عيسي کلماتي را که به وسيله آن مرده‏ها را زنده مي‏کرد، عطا فرمود، و به من علي را عطا نمود. براي هر پيامبر نشانه‏اي است و علي، نشانه و معجزه پروردگارم مي‏باشد... .(13)

 

گستره و ابعاد صدق

براي پيمودن طريقه صداقت و دست يابي به اين گوهر گران قدر، شناخت ابعاد و گستره آن ضروري است. در کتب اخلاقي براي صدق، اقسام و مراتبي بيان شده است که در اين مختصر به پاره‏اي از آنها مي‏پردازيم.

 

الف) صدق در گفتار

راست گفتاري و سخن خلاف واقع به زبان نياوردن، شناخته شده‏ترين قِسمِ صدق و نخستين مرتبه آن است. اگر آنچه را که آدمي به زبان مي‏آورد با واقع هماهنگ باشد، کليد گنج سعادت را در اختيار خواهد داشت. در روايتي از پيامبر اسلام9 مي‏خوانيم:

مردي به محضر رسول اللّه9 شرفياب شد و عرض کرد: اي رسول خدا! خصلتي را که تأمين کننده خير دنيا و آخرت است به من تعليم نما! پيامبر فرمود: دروغ نگو.(14) از نظر امام علي7 نيز سلامت دين و دنياي انسان در پرتو صداقت تأمين مي‏گردد: عاقبَةُ الصدق نجاةٌ و سلامة؛ سرانجام صدق و راستي، رهايي و سلامت است.(15) عظمت و شکوهمندي آدمي نيز در سايه راستگويي به دست مي‏آيد: مَنْ صَدَقَ فِي اَقْوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ؛ کسي که سخنانش راست باشد مقامش شکوهمند گردد.(16) همچنين فرمود: مَنْ صَدَقَ مَقالُهُ زادَ جَلالُهُ؛ کسي که گفتارش راست باشد جلالتش زياد گردد.(17)

تأمّل در اين گونه روايات، مسلمانِ معتقد و پاي بند را به کاوش در گفته‏ها، نوشته‏ها و هرآنچه که در مقام تخاطب به ديگران القا مي‏کند، وا مي‏دارد؛ خواه طرف گفت وگو و خطاب او انسان باشند و خواه در مقام عبادت و تخاطب با خداوند قرار گرفته باشد. بر اين اساس است که دين باوران هوشمند و مؤمنان ژرف نگر در واژه‏ها و جمله‏هايي که به گاه نماز و نيايش با خدا به زبان مي‏آورند و يا به هنگام توسّل و ابراز ارادت به چهره‏هاي قدسي دين زمزمه مي‏کنند، نيک مي‏نگرند تا مبادا سخني ناراست و ادّعايي کذب در پيشگاه حقيقت ربوبي و در محضر مظاهر حق و پيشوايان الهي به زبان آورده باشند.

 

ب) صدق در کردار

گاهي سخني را که انسان به زبان مي‏آورد راست و مطابق با واقع است، امّا عمل و رفتار او برخلاف آن است؛ يعني عملي که از او صادر مي‏شود، غير از سخني است که به زبان مي‏آورد. چنين شخصي از صدق در کردار برخوردار نيست. قرآن کريم کساني را که ميان رفتار و گفتار آنها هماهنگي نيست، سخت نکوهش کرده و اين کار آنان را موجب خشم و نفرت الهي شمرده است: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتا عِنْدَ اللّه ِأَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ؛ اي کساني که ايمان آورده‏ايد! چرا سخني مي‏گوييد که عمل نمي‏کنيد. نزد خدا بسيار موجب خشم است که سخني بگوييد که عمل نکنيد.(18)

مردان راست کردار، آهنگِ گفتارشان با آهنگ کردارشان، و خلوتشان با جلوتشان هماهنگ است و جزء کساني نيستند که: «چون به خلوت مي‏روند آن کار ديگر مي‏کنند». از اين رو امير مؤمنان7 چنين مي‏فرمايند: اَيهَا النّاس، اِنّي واللّهِ ما اَحُثُّکُم عَلي طاعَةٍ الاّ وَأسْبِقَکُمْ اليها، ولاَ أنْهَا کُمْ عَنْ مَعْصِيةٍ اِلاّ وَأتَنَاهي قَبْلَکُمْ عَنْهَا؛ اي مردم! به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‏کنم، مگر اين که پيش از شما خود به آن عمل مي‏کنم؛ و شما را از معصيتي نهي نمي‏کنم، مگر اين که خودم پيش از شما از آن دوري مي‏نمايم.(19)

از نظر پيشواي مؤمنان علي7 هر کس در مقام راهنمايي قرار گيرد خواه به عنوان گوينده، نويسنده، مربي و معلم و خواه در مقام زعامت و سرپرستي و مديريت عدّه‏اي يا همه جامعه، اگر بخواهد به شرط صداقت عمل کند، نه تنها بايد بدانچه مي‏گويد و فرمان مي‏دهد، در عمل پاي بند باشد؛ بلکه بايد از رهجويان و نيروهاي تحت امر، جلوتر نيز باشد. امام صادق7 فرمود: کُونُوا دُعَاةً للنّاسِ بِالخَيرِ بَغَيرِ اَلْسِنَتِکُمْ، لِيُرَوُا مِنْکُمْ اَلاِجْتِهادَ والصِّدقَ والوَرَعَ؛ مردم را با غير زبانتان به کار نيک فرا بخوانيد، تا کوشش، راستي و پرهيزکاري را از شما مشاهده کنند.(20)

 

ج) صدق در پندار

انگيزه و انديشه براي اعمال انسان به‏سان جان است براي تن. اساس کار را نيت و فکر آدمي مي‏سازد و اعمال و رفتار انسان در حقيقت برآمده از نيت اوست:(21) الاعمال ثمار النيات؛ اعمال انسان ميوه درخت نيت اوست.(22)

نه تنها ميزان ارزشمندي و گران قدري عمل انسان به انديشه و فکري بستگي دارد که او را به حرکت و اقدام وامي‏دارد، بلکه قيمت و ارزش انسان به ميزان انديشه و نيتي است که در سر دارد و براي دست يابي به آن مي‏کوشد: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَي قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ عَمَلِهِ عَلَي قَدْرِ نِيتِهِ؛ ارزش آدمي به اندازه همّت اوست و عملش به مقدار نيتش.(23)

فکر و انديشه تا آن جا در شکل گيري و تعيين شخصيت انسان مؤثر است که چهره‏هاي آدميان در سراي آخرت مطابق نياتشان تصوير و ترسيم مي‏گردد. امام صادق7 مي‏فرمايد: خداوند در روز قيامت مردم را برابر نياتشان محشور مي‏گرداند.(24)

و از پيامبر اکرم9 نقل شده است که: خداوند به ظواهر و اعمال شما نگاه نمي‏کند؛ آنچه مورد توجّه حضرت حق تعالي قرار مي‏گيرد درون دل‏هاي شماست.(25)

بنابراين، انسان براي دست يابي به گوهر نفيس و ارج آفرين صداقت، علاوه بر صدق در گفتار و تطابق ميان گفتار و رفتار، به صدق در انگيزه و پندار نيز نيازمند است. راست پنداري و صدق در نيت، پيش نياز و پايه صدق در گفتار و کردار است تا آن جا که امام کاظم7 خطاب به هشام بن حکم، از صدق در نيت، به عنوان روح ايمان و جان دين ياد کرده‏اند: کَمَا لايقُومُ الجَسَدُ اِلاّ بِالنَّفْسِ الْحَيةِ کَذلِکَ لايقُومُ الدِّينُ اِلاّ بِالنِّيةِ الصَّادِقَةِ وَ لاتَثبتُ النِّيةُ الصَّادِقَة اِلاّ بِالعَقلِ؛ چنان که بدن جز با جان زنده قوام ندارد، دين جز با نيت راست برقرار نمي‏گردد و نيتِ راست هم جز با عقل ثبات نمي‏يابد.(26)

حتي اقدامات ارزشي و پرارجي همچون هجرت، جهاد، شهادت و... تنها در صورتي پذيرفته است که با نيت و انگيزه الهي به انجام برسد. در روايتي از پيامبر گرامي اسلام9 مي‏خوانيم: اِنَّمَا الاْعْمالُ بِالنّياتِ وِ اِنَّمَا لِکُلِّ اِمْرَئٍ ما نَوي فَمَنْ کَانَ هِجْرَتُهُ اِلَي اللّهِ وَ رَسوُلِهِ، فَهِجْرَتُهُ اِلَي اللّهِ وَ رَسوُلِهِ وَ مَنْ کَانَ هِجْرَتُهُ اِلَي دُنْيا يصِيبُهَا اَوْ اِمْرَأةٍ ينْکِحُها، فَهِجْرَتُهُ اِلَي مَا هاجَرَ اِلَيهِ؛ اعمال آدمي به نيات او بسته است؛ براي هرکس همان است که نيت کرده است. کسي که هجرتش تنها به نيت خدا و رسولش باشد، بي ترديد به عنوان مهاجر به سوي خدا و رسولش شمرده مي‏شود، و آن کس که به نيت به چنگ آوردن متاع دنيا يا در اختيار گرفتن همسري هجرت کند، هجرت او به سوي همان است که به انگيزه آن هجرت کرده است.(27)

بدين ترتيب هر کار خوب خواه در قالب عبادي‏ترين اعمال و خواه به صورت چشم‏گيرترين خدمات اجتماعي، در صورتي که از انگيزه الهي و قصد قربت تهي باشد فاقد ارزش و برباد رفته و پوسته‏اي بي مغز است. متقابلاً عمل آدمي هر چند اندک و هر اندازه کوچک باشد آنگاه که از سر صدق و اخلاق و با انگيزه خدايي انجام گيرد، در پرتو ماندگاري و شکوهمنديِ انگيزه و هدفش، ماندگار و ارزشمند مي‏گردد.

 

صداقت اساس خوبي‏ها

عنصر صدق با اين گستره فراخ، علاوه بر آن که خود ارزش است، حافظ و دربردارنده و در پي آورنده ارزش‏هاي بي‏شمار ديگري نيز هست؛ عنصري که امام علي7 آن را وسيله حفاظت از دين،(28) زيبايي انسان و ستون ايمان مي‏داند: اَلصِّدْقُ جَمَالُ الانْسَانِ وَ دَعَامَةُ الايمَان؛ راستي مايه زيبايي انسان و ستون ايمان است.(29) و در نهايت آن را ملاک و معيار مسلماني ذکر مي‏کند: ملاک الاسلام صدق اللّسان؛ راستگويي ملاک اسلام و مسلماني است.(30)

 

صداقت پله صعود به مقام صدّيقان

به سبب صدق و راستي، بشر تا بدانجا اوج مي‏گيرد که به مقام صديقين (همانان که از جهت فضيلت و ارجمندي در مرتبه پس از پيامبران الهي قرار دارند) نائل مي‏شود و نزد پروردگار عالم به عنوان پرافتخار «صدّيق» ملقب مي‏گردد. در روايتي از امام باقر7 چنين آمده است: اِنَّ الرَجُلَ لَيصَدِّقَ حَتّي يکْتُبُهُ اللّهُ صِدِّيقا؛ آدمي بر اثر صدق و راستي، به مرتبه‏اي مي‏رسد که خداوند او را صدّيق مي‏نامد.(31)

مقام «صديقين» همان صراط مستقيم است که مسلمانان در هر نماز با گفتن جمله «اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم...»؛ از خدا مي‏خواهند که به راه آنان هدايت شوند. اين متنعّمان به نعمت الهي که هدايت يافتن به راه آنان آرزوي هر مسلماني هست، همان کساني اند که در آيه ديگري از قرآن مجيد بدين گونه معرفي شده‏اند: وَمَنْ يطِعْ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّه ُ عَلَيهِمْ مِنْ النَّبِيينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِيقا؛ و آن کس که از دستورهاي خدا و پيامبر اطاعت کند، با کساني خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنها ارزاني داشته است، از: پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان. و آنان رفيق‏هاي خوبي هستند.(32)

وجود يکپارچه صداقت و سراسر حقيقت امام علي7 به عنوان کامل‏ترين مصداق صدّيق که در روايت نبوّي آمده است: (و من الصديقين علي بن ابي طالب...)(33) نشان دهنده عظمت مقام و والايي مرتبه صديقين است.

از اين جا مي‏توان به اين نکته دست يافت که درخواست مؤمنين از خدا براي هدايت شدن به راه صديقان، براي امتثال فرمان الهي به همراهي با صادقان است که در آيه شريفه: «يا اَيهَا الذِينَ امَنوُا اِتَّقوُا اللّهَ وَ کوُنوُا مَعَ الصَّادِقينَ»(34) آمده است؛ چراکه همراهي با صادقان جز با پيمودن راه و گام زدن در مسير آنان محقق نمي‏شود و توفيق انجام دادن اين مهم و توان پرداختن به آن جز با عنايت و هدايت خداوند سبب سازِ بنده نواز به دست نمي‏آيد.

بنابراين اگر برابر فرموده امام باقر7 دست يابي و ارتقاء به مقام صدّيقان که مَثَل اعلا و نمونه کامل آن، وجود بي بديل صدّيق اکبر امير‏مؤمنان7 است به سبب راستگويي امکان پذير بوده و اين خصيصه مطابق تصريح امام صادق7 يکي از دو سبب برخورداري امام علي7 از جايگاه عظيم و موقعيت بي‏نظير نزد پيامبر اسلام9 است،(35) پس نردبان صعود مسلمان به بالاترين قلّه‏هاي سعادت و کليد اصلي دست يافتن مؤمن به گنج ايمان، صدق و راستي با همه گستره و دامنه‏اش و در همه ابعاد و مراتب آن است و نشانه‏اش هماهنگي ميان برون و درون انسان و مطابقت انديشه و پندار و نهان با گفتار و کردار و عيان اوست. چه خوب فرمود آن پيشواي صادق امين: مَنْ لَمْ يختَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلانيتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالُهُ فَقَدْ اَدّي الامَانَةَ وَ أَخْلَصَ اَلْعِبَادَةَ: آن کس که نهان و آشکار و کردار و گفتارش دوگونه و ناهماهنگ نباشد امانت الهي را ادا کرده و عبادت خدا را خالصانه انجام داده است.(36)

منبع: مجله حوزه و دانشگاه، شماره 26

 

پي‏نوشت‏ها:

1. اين بخش، به عنوان مقدمه به متن اصلي اضافه شده است.

2. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي؛ غررالحکم ودررالکلم، مقدمه و تعليق ميرجلال الدين حسيني ارموي، (چاپ پنجم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373) ج 2، ص 371.

3. همان، ج 1، ص 281.

4. همان، ج 1، ص 281.

5. توبه، آيه 119.

6. سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع الموده، باب 38، (لبنان: مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، [بي تا]) ج 1، ص 115.

7. جلال الدين عبدالرحمن سيوطي، الدر المنثور في التفسير بألمأثور، (قم: مکتبة آية اللّه العظمي مرعشي نجفي، 1404 ق) ج 3، ص 291.

8. حاکم حسکاني؛ شواهد التنزيل (بيروت: مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1393 ق/1974 م) ج 1، ص 260.

9. غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 40

10. همان، ج 3، ص 107؛ ج 1، ص 129؛ ج 4، ص 47.

11. همان، ج 1، ص 179؛ «الصّادقُ عَلي شرفِ مَنجاةٍ وکَرامَةٍ، راستگو بر بلنداي رستگاري و گرامي بودن است.» (همان، ج 1، ص 326).

12. اصول کافي، ج 2، ص 104.

13. سليمان بن ابراهيم قندوزي، ينابيع الموده (بيروت: مؤسسة الاعلمي للمطبوعات) ج 2، ص 83، باب 56.

14. شيخ عباس قمي، سفينة البحار (مؤسسه انتشارات فراهاني) ج 2، ص 473.

15. غررالحکم ودررالکلم، ج 4، ص 363.

16. همان، ج 4، ص 296.

17. همان، ج 5، ص 278.

18. صف، آيات 2 و 3.

19. نهج‏البلاغه صبحي صالح، خطبه 175.

20. اصول کافي، ج 2، ص 86.

21. غررالحکم. ج 1، ص 260 و نيز ر.ک: قمي، شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 628.

22. همان، ج 1، ص 79.

23. همان، ج 4، ص 500.

24. محاسن برقي، (تهران، مؤسسه اعلمي، 1362) ص 262، باب النية.

25. بحارالانوار (بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.) ج 70، ص 248.

26. همان، ج 78، ص 312.

27. همان، ج 7، ص 211؛ صحيح بخاري، کتاب الايمان، ص 23.

28. «الصّدق لباسُ الدّين؛ صدق لباس و پوشش دين است» غررالکلم، ج 1، ص 125.

29. همان، ج 3، ص 143.

30. همان

31. اصول کافي، ج 2، ص 86.

32. نساء، آيه 69.

33. شواهد التنزيل، ج 1، ص 154.

34. توبه، آيه 119.

35. فَانَّ عَلِيا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسوُلِ اللّهِ9 بِصِدْق اَلْحَديثِ وَ اَدَاءِ اَلامَانَةِ» (اصول کافي، ج 2، ص 85)

36. نهج‏البلاغه، نامه 26.

 

 

 

 

 

 

خطرات دنيوي و اخروي حب مقام و رياست در قرآن و روايات

محمدعلي نيک خواه

برتري را در امور اخروي بجوي

از نظر آموزه‏هاي اسلام، تفاخر طلبي در هر قالبي چون رياست‏خواهي و سروري امري نادرست و ناروا است و انسان اگر مي‏خواهد فخري داشته باشد بايد آن را در رياست واقعي و تکويني بجويد که اسباب و ابزارهاي آن براي انسان فراهم است؛ زيرا خداوند اين شرافت را به او داده است و او تنها بايد با اعمال عبادي صالح و نيت نيک خويش آن را در خود تحقق بخشد و به اين کرامت نيز دست يابد. اين رياست خواهي واقعي با بندگي به دست مي‏آيد و آثار و برکات آن در آخرت خودنمايي مي‏کند. از اين رو آمده است: ليست الرئاسه رئاسه المُلک، انما الرئاسه رئاسه الاخره؛ رياست [حقيقي]، رياست حکومتي نيست، بلکه رياست [حقيقي] رياست آخرت است.

زندگي دنيوي براي انسان از نظر قرآن چيزي جز خسران نيست؛ زيرا اين مرتبه از پست‏ترين مراتب زندگي انساني است.(1) از نظر قرآن تنها کساني از اين زيان رهايي مي‏يابند که حسن فاعلي و فعلي نسبت به خود و ديگران داشته و از نيت نيک و عمل صالح برخوردار بوده و ديگران را بدان سفارش کرده و امر و نهي نمايند.(2)

يکي از مهم‏ترين خطراتي که انسان در دنيا با آن مواجه است، محبت جاه، مقام و حب رياست و سروري است که زينت اعتباري دنياي انساني است. در مطلب پيش رو به برخي از زيان‏هاي رياست دوستي اشاره شده است.

 

تفاوت رياست تکويني و رياست اعتباري

سروري يک ارزش است و کسي نمي‏تواند منکر ارزش سروري شود. اما اين سروري بايد تکويني (عطا شده از سوي خداوند بر اساس صلاحديد الهي) باشد نه اعتباري. خداوند به حضرت آدم7 يک سروري تکويني به عنوان منصب خلافت الهي داده و با تاکيد بر واژه «جاعل» نشان مي‏دهد که اين جعل، تکويني است و به سبب وجود خصائي و صفات ذاتي در انسان است.(3)

در حقيقت ويژگي سروري و رياست تکويني، وجود صفاتي خاص در آن موجود است که او را شايسته آن مقام و منصب کرده است. خداوند در پاسخ چرايي انتخاب حضرت آدم7 به عنوان خليفه هستي، به مظهريت اتم و اکمل حضرت آدم7 از خود اشاره فرموده و مي‏فرمايد: و علم آدم الاسماء کلها؛ و همه اسماء را به آدم آموخت. اين تعليم که نسبت به علم لدني و شهودي و حضوري است، موجب مي‏شود تا آن اسماء جزو ذات حضرت آدم شود؛ يعني حقايقي را در اختيار حضرت آدم7 قرار داده که جزو مفاهيم و صورت‏هاي ذهني همانند آن چيزي نيست که در علم حصولي حاصل مي‏شود. از همين رو، وقتي آن حقايق علمي به فرشتگان عرصه مي‏شود، آنان به ضعف و ناتواني و ناداني خود اقرار مي‏کنند.(4)

خداوند همين معنا را در آيات ديگر با واژه و اصطلاح «نفخت من روحي؛ دميدن از روحم» تبيين و تشريح مي‏کند و در پاسخ ادعاي رياست طلبي و سرورخواهي ابليس مي‏گويد که علت انتخاب حضرت آدم7 به منصب خلافت الهي، به سبب کالبد و جسم او نيست، بلکه به سبب همان روح الهي است که تفاوت اساسي ماهوي را موجب شده است.(5)

همين ويژگي‏ها در فرزندان آدم7 نيز وجود دارد؛ زيرا خداوند درباره فرزندان آدم7 و شرافت طبيعي آنان در سروري و رياست خلافت الهي بر ساير موجودات هستي مي‏فرمايد: ثم سواه و نفح فيه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قليلا ما تشکرون؛ آنگاه او را درست اندام کرد و از روح خويش در او دميد و براي شما گوش و ديدگان و دل‏ها قرار داد؛ چه اندک سپاس مي‏گزاريد.(6)

البته فرشتگان پس از آگاهي، دست از ادعا برداشتند و تبعيت از سروري خليفه الهي را پذيرفتند و بر همين اساس سجده اطاعت به جا آوردند؛ اما ابليس از نوع جنيان، اين سروري تکويني را نپذيرفته و به مخالفت پرداخت و سجده اطاعت نکرد.(7)

 

تکبر و علو، عامل بدبختي و رياست خواهي

خداوند ريشه رياست خواهي و سروري ابليس و شياطين مکتب او را تکبر و علو دانسته و مي‏فرمايد علت اينکه ابليس حاضر به پذيرش ولايت و سروري و خلافت تکويني حضرت آدم7 نشد، همان تکبري است که در شکل استکبار بروز و ظهور کرد: و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ابي و استکبر و کان من الکافرين؛ و چون فرشتگان را فرموديم: «براي آدم سجده کنيد»، به جز ابليس- که سر باز زد و کبر ورزيد و از کافران شد – همه به سجده درافتادند.(8)

کسي که به داشته‏هاي خويش مغرور مي‏شود گمان مي‏کند که اين قدرت و ثروت مال خودش است؛ در حالي که هر دارايي او فضل و بخشش الهي است. خداوند مي‏فرمايد: و ما بکم من نعمه فمن الله؛ و هر نعمتي که داريد از خداست.(9) در حالي که مدعيان رياست خواهي و سروري، اين نعمت‏هاي الهي را برخاسته از علم و دانش اقتصادي و مديريت و ديگر توانايي خود دانسته و مدعي هستند که قدرت و ثروت آنها نتيجه زحمات و معلوماتشان است، از اين رو فرعون وار و قارون وار مي‏گويند: انما اوتيته علي علم عندي؛ قارون گفت: «من اينها را در نتيجه دانش خود يافته‏ام.»(10)

خداوند در سوره قصص آيه 83 مي‏فرمايد: تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين؛ آن خانه آخرت را قرار داديم براي آنان که در دنيا خواهان بزرگي و برتري در زمين و فساد و تبهکاري نيستند و پايان، براي متقين و به نفع آنهاست.

شکي نيست که سروري خواهي و رياست طلبي ابليس‏گونه، چيزي جز خسارت و تباهي نيست. از همين رو امير مؤمنان امام علي7 به رياست خواهان هشدار مي‏دهد و مي‏فرمايد: الرئاسه عطب؛ رياست [مايه] نابودي است.(11)

 

آثار زيان‏بار رياست طلبي

از نظر آموزه‏هاي اسلام، تفاخر طلبي در هر قالبي چون رياست خواهي و سروري، امري نادرست و ناروا است و انسان اگر مي‏خواهد فخري داشته باشد بايد آن را در رياست واقعي و تکويني بجويد که اسباب و ابزارهاي آن براي انسان فراهم است. اين رياست خواهي واقعي با بندگي به دست مي‏آيد و آثار و برکات آن در آخرت خودنمايي مي‏کند. همان طور که در روايتي به بي‏ارزشي رياست دنيايي در برابر رياست اخروي اشاره شده است.(12)

اما رياست طلبي به عنوان يک بيماري در کساني رشد مي‏کند که حقايق هستي بر ايشان پوشيده شده است و به جاي محبت خدا و آخرت، گرفتار محبت دنيا و زينت‏ها و آرايه‏هاي دنيوي مي‏شوند و به تعبير آيه 14 سوره آل عمران، محبت و دلبستگي دنيا در دل آنان زينت داده مي‏شود و آنان را به خود مشغول مي‏سازد. خداوند مي‏فرمايد: دوستي خواستني‏ها [ي گوناگون] از: زنان و فرزندان و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‏هاي نشاندار و دام‏ها و کشتزار [ها] براي مردم آراسته شده، [ليکن] اين جمله، مايه تمتع زندگي دنياست، و [حال آن که] فرجام نيکو نزد خداست. انسان خردمند دنبال اعتباريات نمي‏رود که اولاً ارزش نيست و اگر ارزش باشد دائمي نيست و تنها در محدوده دنيا براي پيشرفت امور دنيوي است نه اخروي؛ پس انسان بايد دست از اين تفاخر و فخرفروشي بردارد و دنبال مقام و جاه و منصبي نرود که اعتبار دنيوي است و هيچ ارزش ماهوي و اصيل ندارد. کسي که دنبال تفاخر و اعتباريات دنيوي مي‏رود و رياست خواهي و منصب گرايي دارد، بايد بداند که آثار زيان‏باري را براي زندگي خود در دنيا و آخرت رقم مي‏زند.

برخي آثار رياست طلبي و منصب و مقام خواهي

1. زيان پيروي و دنباله روي:

همه دوست دارند پيشرو و پيشگام باشد و در مقام سروري قرار گيرد. البته اگر اين سروري و رياست، تکويني باشد، خيلي خوب است؛ چون شخص لايق آن مقام است و اصولاً بايد در اين جايگاه قرار گيرد و مسئوليت و نقش خويش را به درستي ايفا کند؛ از اين رو امام علي7 مي‏فرمايد: خداوند از جاهلان پيمان نگرفت تا علم بياموزند مگر اينکه قبل از آن از علما پيمان گرفته که به آنان علم بياموزند(13)؛ چون علم قبل از جهل آمده است. اگر جاهل‏ها موظفند که از عالمان علم بياموزند، قبل از آنها عالمان مأمور به آموختن علم به آنان شده‏اند. امام خود بر اساس اين وظيفه است که وارد ميدان مي‏شود و بر اين باور است که اگر اين امر، تکويني و ذاتي نبود هرگز به دنبال اعتبارات دنيوي نمي‏رفت و سروري بر امت را طلب نمي‏کرد. بويژه وقتي نامادراني، فرزند خلافت را دزديده و حاضر شده‏اند تا آن را حتي دو نيم کنند ولي آن را براي خود نگه دارند.

اما در رياست‏هاي اعتباري چنين جايگاهي براي شخص نيست، بلکه شخص به جاي آنکه از آن بهره مند شود همين سروري اعتباري مايه بدبختي او مي‏شود و او را چنان پست مي‏سازد که همواره دنباله‏رو و پيرو باشد و هرگز به آرامش نمي‏رسد و پيوسته در تشويش و نگراني بسر مي‏برد. امام باقر7 در روايتي با اشاره به زيان‏هاي رياست‏هاي اعتباري دنيوي مي‏فرمايد: لا تطلبن ان تکون راسا فتکون ذنبا؛ در پي رياست مباش که دنباله رو مي‏شوي.(14)

کسي که دنبال رياست مي‏رود، چنان اين رياست او را اسير مي‏کند که به جاي سروري، بايد پيروي کند. اصولاً اين از اقتضائات دنيا است؛ زيرا شهوت حب جاه و مقام همانند هر شهوتي ديگر چون آب شوري است که هر چه بيشتر بخوري، تشنه‏تر مي‏شوي و چون معتاد شدي بايد به جاي سروري، پيروي کني و خود را خادم و نوکر شهوت رياست و جاه و مقام کني و هر چه آن فرمان مي‏دهد گوش کني تا آن پُست و مقام و جاه و منصب براي تو بماند. اين گونه است که انسان را غرق مي‏کند و اجازه نمي‏دهد تا آزاد و مختار باشد و از دام بندگي به دام بردگي مي‏افتد؛ در حالي که «بندگي خدا کردن»، پيروي از يک خدايي است که او را دوست مي‏دارد و همه چيز برايش فراهم آورده است.

2. هلاکت:

 از آثار زيان‏بار سروري اعتباري و رياست خواهي دنيوي، هلاکت و نابودي شخص است. امام صادق7 در اين باره مي‏فرمايد: از نجواهاي خداوند متعال با موسي7 اين بود که: به حال کسي که مردم از او خشنودند غبطه مخور تا آنکه بداني خدا هم از او خشنود است و به حال کسي که مردم فرمانش را مي‏برند نيز غبطه مخور؛ زيرا طاعت و پيروي به ناحق مردم از او، باعث هلاکت او و پيروانش باشد(15) همچنين امام صادق7 مي‏فرمايد: از اين سران رياست پيشه بپرهيزيد؛ زيرا به خدا سوگند که کفش‏ها در پي مردي به صدا در نيايد مگر آنکه او هلاک شود و ديگران (پيروانش) را نيز به هلاکت اندازد.(16) در جايي ديگر امام صادق7 فرموده است: من طلب الرئاسه هلک؛ هر که جوياي رياست باشد، نابود شود.(17)

3. ايمان زدايي:

 يکي از آسيب‏ها و زيان‏هايي که براي رياست طلبي اعتباري در روايات بيان شده، خطر نسبت به ايمان و دين انسان است. انسان مؤمن همواره بايد کاري کند که دين و ايمان وي حفظ شده و از دست نرود. اما عواملي موجب مي‏شود که ايمان انسان از دست برود. از جمله اين عوامل، رياست خواهي و حب جاه و مقام است. امام باقر7 مي‏فرمايد: مال دوستي و جاه طلبي، به دين مؤمن زودتر خسارت مي‏زند تا حمله دو گرگ درنده به گله‏اي بي شبان؛ که يکي از جلوي گله حمله آورد و ديگري از پشت آن.(18) اين کسي که دنبال شرف اعتباري چون رياست و سروري بر مردم مي‏رود، دين و ايمان خويش را در اختيار گرگي گذاشته که او را خواهد دريد و ايمانش را تباه مي‏سازد. امام رضا7 پس از آنکه شخصي نام مردي را برد و گفت: او رياست طلب است- فرمود: اگر دو گرگ درنده به يک رمه بي شبان حمله کنند خسارتي که مي‏زنند کمتر است از خسارتي که جاه طلبي به دين مسلمان وارد مي‏کند.(19)

4- عصيان:

 عواملي موجب عصيان انسان نسبت به خداوند منان مي‏شود، از جمله اين عوامل، دوستي و محبت نسبت به مقام و رياست است. پيامبر خدا9 از رياست دوستي برحذر مي‏داشت و مي‏فرمود نخستين بار خداوند متعال به سبب شش خصلت در افراد عصيان و نافرماني شد: دنيا دوستي، رياست طلبي، شکم پرستي، زن بارگي، علاقه مفرط به خواب و آسايش طلبي.(20)

5- دوزخ:

 رياست خواهي، انسان را از انسانيت ساقط مي‏کند و دين و ايمان را از ميان بر مي‏دارد و شرايط را براي دوزخي شدن انسان فراهم مي‏آورد. از همين رو پيامبر خدا نسبت به رياست خواهي و رياست دوستي هشدار مي‏دهد و مي‏فرمايد: هر کس دوست داشته باشد که مردم در برابرش به تعظيم بايستند، جايگاهش در دوزخ است.(21)

6- آفت علم:

براي علم و علما آفاتي است که از جمله آنها رياست دوستي است. امام علي7 مي‏فرمايد: آفه العلماء حب الرئاسه. آفت دانشمندان، رياست طلبي است.(22)

7- بدترين مردم:

امام صادق7 مي‏فرمايد: بدترين شما کسي است که دوست دارد پشت سرش راه روند، چنين کسي ناچار يا دروغ پرداز است يا سست رأي.(23)

8- بي باک:

 کسي که نسبت به خداوند باکي ندارد دنبال رياست و شرافت اعتباري دنيوي مي‏رود. امام صادق7 مي‏فرمايد: حب مقام و شهرت، در دل شخص ترسان [از خدا] نباشد.(24)

9- نفاق:

از ديگر آثار رياست دوستي ايجاد نفاق در قلب آدمي است. حضرت پيامبر گرامي9 مي‏فرمايد: علاقه شديد به مقام و مال، نفاق را در قلب انسان مي‏روياند همان گونه که آب سبزه را مي‏روياند.(25)

10- محروميت از طاعت خدا:

 امام صادق7 درباره اين خطر رياست طلبي مي‏فرمايد: هر که به ناحق جوياي رياست شود، از اطاعت به حق مردم نسبت به خود محروم شود.(26)

11- ملعون:

رياست خواه ملعون است. امام صادق7 مي‏فرمايد: ملعون من تراس ملعون من همّ بها ملعون من حدث بها نفسه؛ ملعون است کسي که رياست را به خود ببندد، ملعون است کسي که به آن همت گمارد و ملعون است کسي که به فکر آن باشد؛ يعني به رياست فکر کند.(27)

12- بستن راه اهل حق:

يکي از مهم‏ترين و بدترين زيان‏هاي رياست طلبي بستن راه حق و اهل آن است. همين رياست طلبي بود که امامان معصوم: را خانه نشين کرد و مردم را از آنان محروم ساخت و موجب شد تا انسان‏ها در چنين وضعيتي قرار گيرند و بشريت به سمت تباهي برود. در روايت است که امام صادق7 در تبيين حقيقت رياست طلبي و آثار زيان‏بار آن به اين نکته مهم اشاره کرده است. در معاني الاخبار- به نقل از سفيان بن خالد- آمده است: امام صادق7 به من فرمود: اي سفيان! از رياست بپرهيز؛ زيرا هر که جوياي رياست شد هلاک گشت. عرض کردم: فدايت شوم! پس همه ما هلاک شديم؛ زيرا هيچ يک از ما نيست جز آنکه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به او روي آورند و از او استفاده کنند. حضرت فرمود: درست متوجه نشدي، بلکه رياست طلبي به اين معناست که کسي غير از حجت [خدا] را مطرح کني و هر چه مي‏گويد تصديق نمايي و مردم را به عقيده او فراخواني.(28)

13- تفاخر:

يکي از مهم‏ترين آفاتي که رياست حق را نيز دچار بحران مي‏کند تفاخر است. اينکه کسي به حق در جايي نشسته است ولي بايد خيلي مواظب باشد که اين رياست او را از هستي ساقط نکند؛ زيرا براي هر کاري به ويژه کارهاي مهمي چون نقش‏هاي مثبت و ارزشي اجتماعي آفات بسياري است. امام علي7 مي‏فرمايد: آفه الرئاسه الفخر؛ آفت رياست، فخر فروشي است.(29)

 

پي‏نوشت‏ها:

1. تين، آيه 5

2. عصر، آيات 1 تا 3

3. بقره، آيات 30 و 31

4. بقره، آيات 31 و 32

5. حجر، آيه 29؛ ص، آيه 72

6. سجده، آيه 9

7. اعراف، آيه 11؛ حجر، آيات 29 تا 31؛ ص، آيات 72 و 73

8. بقره، آيه 34

9. نحل، آيه 53

10. قصص، آيه 78؛ و نيز: زمر، آيه 49

11. غررالحکم؛ 223

12. بحارالانوار، ج 14، ص 47، حديث 34

13. امالي، شيخ مفيد

14. الکافي، ج 2، ص 338، حديث 1

15. همان، ص 135، حديث 21

16. همان، ص 297، حديث 3

17. همان، ص 297، حديث 2

18. همان، ص 315، حديث 3

19. همان، ص 297، حديث 1

20. الخصال، صدوق، ص 330، حديث 27

21. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 66، حديث 70

22. غررالحکم: 3930

23. الکافي، ج 2، ص 299، حديث 8

24. همان، ص 69، حديث 7

25. المحجه البيضاء، ج 6، ص 112

26. تحف العقول، ص 321

27. الکافي، ج 2، باب طلب الرئاسه، ص 297

28. معاني الاخبار، صدوق، ج 1، ص 180

29. غرر الحکم، 3950

 

 

 

 

 

 

 

چرا همه آيات قرآن کريم صريح و محکم نيستند؟

بررسي چيستي و فلسفه وجود آيات متشابه

اداره مشاوره نهاد رهبري؛ با اندکي تصرف

برخي آيات قرآن کريم متشابه است

خود قرآن کريم در آيات خود به طور صريح به اين موضوع اشاره کرده است که برخي آيات قرآن کريم محکم و برخي متشابه است:

هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ اَلْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ اِبْتِغاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اَللّهُ وَ اَلرّاسِخُونَ فِي اَلْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا اَلْأَلْبابِ :

اوست که اين کتاب را بر تو نازل کرد که بخشي از آن کتاب، آيات محکم است [که داراي کلماتي صريح و مفاهيمي روشن است] آنها اصل و اساس کتاب‏اند، و بخشي ديگر آيات متشابه است [که کلماتش غير صريح و معاني‏اش مختلف و گوناگون است و جز به وسيله آيات محکم و روايات استوار تفسير نمي‏شود] ولي کساني که در قلوبشان انحراف [از هدايت الهي] است براي فتنه انگيزي و طلب تفسيرِ [نادرست و به ترديد انداختن مردم و گمراه کردن آنان] از آيات متشابهش پيروي مي‏کنند، و حال آنکه تفسير واقعي و حقيقي آنها را جز خدا نمي‏داند. و استواران در دانش مي‏گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه [چه محکم، چه متشابه] از سوي پروردگار ماست. و [اين حقيقت را] جز صاحبان خرد متذکّر نمي‏شوند. ﴿آل‏عمران‏، 7﴾

هرچند بيشتر آيات الهي براي همه قابل فهم است (وَ لَقَدْ يسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ: و يقيناً ما قرآن را براي پند گرفتن آسان کرديم، پس آيا پند گيرنده‏اي هست؟) ﴿القمر، 17﴾ اما به هر حال آياتي که فهم آنها براي همه ممکن نيست، وجود دارد. خداوند بنا نداشته همه آيات را آن قدر ساده و صريح قرار دهد که همه مردم به طور يکسان آن را بفهمند.

ابتدا درباره منظور از محکم و متشابه دقت فرماييد تا پس از آن به فلسفه وجود اين آيات بپردازيم.

 

محکمات

آياتِ روشني هستند که جاي هيچ‏گونه انکار و توجيه و سوءاستفاده در آن نيست امّا متشابهات به دليل بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمي که از دسترس ما بيرون است مانند علم غيب، جهان رستاخيز و صفات خداوند متعال و...، فهم معناي نهايي و اسرار و پي‏بردن به کنه حقيقت آن‏ها، به سرمايه خاص علمي نياز دارد. خداوند متعال مي‏فرمايد: فقط خداوند و راسخان در علم، اسرار اين آيات را مي‏دانند و براي مردم تشريح مي‏کنند. راسخان در علم عبارتند از: پيامبر و امامان: که از همه اسرار اين آيات آگاهند و علما و دانشمندان راستين که به موازين، احکام، عقايد شرعي و به روش تأويل متشابهات آشنايي کافي دارند و هر يک، به اندازه دانش خود از اين آيات چيزي مي‏فهمند و براي مردم تشريح مي‏کنند و همين حقيقت است که مردم را براي درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهي و علماي ديني مي‏کشاند. بنابراين، در برخورد با متشابهات، بايد به احاديث و تفاسير علماي راستين مراجعه کرد. محکم از احکام به معناي اتقان است. و مراد از کلمه يا آيه محکمه، آن است که معناي آن واضح است و چند وجهي يا مبهم نيست. و به قول راغب اصفهاني چه از نظر لفظ، چه از نظر معني، شبهه در آن راه ندارد. مانند اکثر آيات تشريع (آيات الاحکام) و مواعظ و آداب و اخلاق قرآن.

 

متشابهات

از تشابه است يعني همانندي. اين کلمه، هم ريشه با شبهه و اشتباه است. عبارت يا آيه متشابه به گفته راغب اصفهاني ظاهرش بيانگر باطنش نيست. شيخ طوسي مي‏نويسد: محکم آن است که به خاطر وضوحش بدون قرينه يا دلالت [خارجي] به صرف توجه به ظاهرش مراد از آن دانسته شود... و متشابه آن است که با توجه به ظاهرش مراد از آن دانسته نشود، مگر آنکه قرينه‏اي [خارجي] بر آن افزوده شود که معناي مراد را برساند.(1) به تعريف ديگر متشابه لفظي است محتمل وجوه معاني که در معرض شک و شبهه است و لذا محتاج به تأويل است و هم قابل تأويل صحيح است و هم تأويل فاسد. مانند اکثر آيات خلق (آفرينش انسان و انسان‏ها، و تقدير و صفات و افعال الهي.(2) اکثريت آيات قرآني محکم، و اقليت آنها(3) متشابه است. بعضي از متکلمان و جدل پيشگان با تمسک به آياتي چون «هذا بيان للناس»(4) و «کتاب احکمت آياته ثم فصلت من لدن حکيم خبير».(5) منکر وجود متشابهات در قرآنند. و به عکس با تمسک به آياتي چون اللّه الذي انزل احسن الحديث کتابا متشابها.(6) برآنند که همه قرآن متشابه يا متشابهات است. اخباريون نيز کمابيش همين حرف را مي‏زنند و فهم قرآن را جز از طريق اخبار و احاديث معصومين: جايز نمي‏دانند.(7)

قرآن کريم در آيه اي که در ابتدا نيز بيان شد، خود به فصيح‏ترين وجهي به وجود محکمات و متشابهات در قرآن تصريح دارد و درباره هر يک توضيح مي‏دهد: او کسي است که کتاب [قرآن] را بر تو نازل کرد که بخشي از آن محکمات است که اساس کتاب است و بخش ديگر متشابهات است. اما کج‏دلان براي فتنه جويي و در طلب تأويل [دلخواه خود] پيگير متشابهات مي‏شوند، حال آنکه تأويل آن را جز خداوند و راسخان در علم- که مي‏گويند به آن ايمان آورده‏ايم، همه از پيشگاه خداوند است- نمي‏دانند.(8)

 

حکمت وجود آيات متشابه

بعضي وجود متشابهات را عيب قرآن مي‏دانند و مي‏گويند اگر تمام آيات و عبارات آن روشن و محکم و بدون تشابه بود، برتر بود. در پاسخ بايد گفت که قرآن در قالب و بر وفق موازين کلام طبيعي انساني نازل شده است. و در کلام بشري از ساده‏ترين تعبيرات روزمره گرفته تا عالي‏ترين تعبيرات و عبارات ادبي و هنري، انواع تعبيرات مجازي و استعاري و تمثيلي و کنايي راه دارد و هر جا که مجاز باشد، به ناچار تشابه و متشابه پيش مي‏آيد.

 

زمخشري در حکمت وجود متشابهات مي‏گويد:

اگر تمامي آيات قرآن محکمات بود، همه مردم از روي آسان‏گيري به آن اکتفا مي‏کردند و از آنچه لازمه بحث و فحص و تأمل و نظر و استدلال است، روي‏گردان مي‏شدند... و هم از آنجا که علما به روشنگري بر مي‏خيزند، و ذهن و ضمير خود را در جست و جوي معاني درست و باز بردن متشابهات به محکمات به کار مي‏اندازند، فوايد بسياري حاصل مي‏شود، و علم به پيش مي‏رود و کوشندگان در نزد خداوند ارج و اجر افزون‏تري مي‏يابند... و نيز آنگاه که [سرانجام و با بحث و فحص علمي] مطابقه محکم و متشابه براي آنان مسلم مي‏گردد، طمأنينه قلبي‏شان بيشتر و ايمانشان استوارتر مي‏شود.(9) اميرالمؤمنين علي7 فرموده‏اند: انّ القرآن حمال ذو وجوه (قرآن دربردارنده وجوه معاني گوناگون است). در اينکه متشابهات را بايد تأويل کرد، بين اکثر قرآن پژوهان مخصوصاً معتزله و شيعه اتفاق نظر است. فقط ظاهرگرايان و بعضي از اشعريان افراطي و حشويه برآنند که بايد از تأويل پرهيز کرد و آيات متشابه را حمل بر معناي ظاهري کرد و در چون و چند آن ژرفکاوي نکرد.

 

برخي موارد متشابه مورد اختلاف

براي نمونه، درباره آيات قرآني که به استواء خداوند بر عرش اشاره کرده(10) و مفهوم آن مورد اختلاف شديد است، مالک بن انس گفته: استوا معلوم است، و کيفيت آن مجهول است [و ايمان به آن واجب است] و سؤال از آن بدعت است.(11) حال آنکه خود عرش الهي و استواء خداوند بر آن، و بودن عرش بر آب(12) و حمل عرش توسط فرشتگان همه از متشابهات مهم قرآن است و متکلمان و مفسران در اطراف آن و معناي آن، بحث و تحقيق کرده‏اند.

ديگر از متشابهات قرآني، آيات مربوط به رؤيت الهي است و تعبيراتي که در آن از چشم و دست و آمدن خداوند سخن گفته مي‏شود.

 

برخي از منابع براي مطالعه بيشتر

معروف‏ترين کتاب از آثار قدما در زمينه تشريح متشابهات و نيز متشابه القرآن، اثر قاضي عبدالجبار همداني(13) متکلم بزرگ معتزلي است. بعضي از آثار قديمي شيعه عبارتند از: حقائق التاويل اثر شريف رضي(14) جامع نهج‏البلاغه که فقط مجلد پنجم آن محفوظ مانده و به طبع رسيده است. تفسير نعماني که منسوب به شريف مرتضي(15) است نيز جداگانه به نام المحکم و المتشابه و هم تماماً در مجلد 93 بحار الانوار به طبع رسيده است، متشابه القرآن و مختلفه، تأليف ابن شهرآشوب مازندراني.(16) در عصر جديد دو اثر از آثار قرآن پژوهان شيعه در اين زمينه عبارت است از اضواء علي متشابهات القرآن، تأليف شيخ خليل ياسين، و ديگر مجلد سوم از کتاب التمهيد في علوم القرآن، تأليف استاد محمد هادي معرفت.

 

فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن کريم

ابتدا به اين چند نکته توجه شود:

1. بيشتر آيات قرآن کريم، آيات محکم هستند که به طور کامل معناي مورد نظر قابل فهم است و محل اختلاف نيستند. به قول قرآن کريم، «هنّ امّ‏الکتاب: آنها، مادر کتاب خدا هستند (بخش قابل توجه آن مي‏باشند)»

2. تکليف و نسبت ما در مورد آيات متشابه نيز با نگريستن به ديگر آيات و نقل‏هاي مستند، روشن است و بنابراين راه براي دريافت مقصود آيات متشابه نيز بسته نيست.

3. حتي بر فرض عدم امکان فهم اين آيات، مشکلي درباره چارچوب‏هاي اساسي دين ايجاد نمي‏شود. البته اگر کسي بنا بر لجاجت نسبت به فهم صحيح کتاب خدا داشته باشد، امکان تفسير کردن‏هاي ناروا و بسيار عجيب غريب از آيات وجود دارد اما به راحتي باطل بودن اين نوع تفسيرها قابل اثبات است و قرآن کريم از اين لحاظ ضعفي ندارد.

اما احتمالاتي که درباره فلسفه وجود آيات متشابه مي‏توان طرح کرد:

1. برخي از آيات به خاطر اشاره به مسائلي بسيار بلند از جمله آفرينش، عرش و کرسي خداوند و... شايد ساده‏تر قابل بيان نبود. اصولاً برخي از اين اسرار براي همه لازم به کشف نيست ولي به هر حال ردپاي اين اسرار را خداوند براي عده‏اي که بيشتر در مسير کشف حقيقت حرکت مي‏کنند در قرآن قرار داده است.

2. از آياتي که تشويق به تفکر و تدبر در آيات الهي نموده و از اهميتي که دين براي عقل قائل است مي‏توان فهميد که خداوند مقصود بسياري از آيات را به نحوي قرار داده است که براي رسيدن به گوهرهاي آن نيازمند تلاش فکري و علمي هستيم. به عبارت ديگر بسياري از زواياي آيات، معماگونه است تا تدبر و تفکر مومنان را برانگيزد و باورمندان به وجود خداوند را به سوي تدبر کردن و کشف نمودن پيش برد. زمخشري نيز در تفسير کشاف به همين بُعد اشاره کرده است.(17)

3. سنت خداوند بر اين است که امکان تفسير نادرست را صفر نکند تا شرايط امتحان در جهان از بين نرود. البته آن قدر نشانه روشن (بينه) در جهان وجود دارد که اگر کسي طالب حق باشد، به راحتي مي‏تواند آن را پيدا کند اما آيات مختلف قرآن کريم نشان مي‏دهد که اگر کسي قدم‏هاي خود را در جهان نادرست بردارد، تا حدودي امکان هدايت او کم مي‏شود. آيات بسياري درباره تأثير عمل و انتخاب نادرست در کاهش فهم وجود دارد. براي نمونه، خداوند درباره کساني که حق را مي‏پوشانند، مي‏فرمايد: خَتَمَ اَللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَة وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ: خدا [به کيفر کفرشان] بر دل‏ها و گوش هايشان مُهرِ [تيره بختي] نهاده، و بر چشم‏هايشان پرده اي [از تاريکي است که فروغ هدايت را نميبينند]، و براي آنان عذابي بزرگ است.(18﴾

4. برخي محققان احتمال داده اند خداوند براي جلوگيري از نابودي کلي دين توسط منحرفان و تحريف کنندگان دين، برخي از مسائل اساسي را به طور خيلي صريح در قرآن کريم ذکر نکرده است. بنا بر نظر اينان، با ورود عموم مردم به دين حق، احتمال شکل‏گيري جريان منافقين و فتنه آنان براي نابودي دين از درون بسيار زياد است. اگر همه روشنگري‏ها به طور کامل صريح و غير قابل هر نوع تفسيري باشد، آنان اساس منابع ديني را نابود مي‏کنند. بسياري از روايات نبي اکرم9 به بهانه‏هاي غير قابل قبول توسط خليفه اول سوزانده شد و بعدها از حافظه‏ها و روايات پنهان شده با تلاش مسلمانان مجدد گردآوري شد و شايد اگر بسياري مسائل صريح تر در آيات قرآن کريم بيان مي‏شد، همين ظلم نسبت به قرآن کريم نيز اتفاق مي‏افتاد.

البته نکته مهم اين است که با دقت‏هاي علمي، مقصودهاي اصلي قرآن کريم به طور کامل روشن است و چنين نيست که هر تفسير ناروايي را بتوان به آن تحميل کرد ولي به هر حال نيازمندي آن به تدبر و تلاش علمي، موجب حفظ طبيعي آن از تحريف توطئه گران بوده است.

از ميان همه اين احتمالات، به نظر مي‏رسد احتمال دوم و سوم بايد بيشتر مورد نظر قرار گيرد.

 

پينوشت‏ها:

1. تبيان، ذيل تفسير آيه 7 سوره آل عمران.

2. التمهيد، ج 3، ص 8

3. در حدود دويست آيه؛ التمهيد، ج 3، ص 14

4. آل عمران، آيه 138

5. هود، آيه 2

6. زمر، آيه 23

7. التمهيد، ج 3، ص 15

8. آل عمران، آيه 7

9. کشاف، ذيل تفسير آيه 7 سوره آل. عمران.

10. از جمله يونس، آيه 3

11. تفسير قرطبي، ذيل آيه 54 سوره اعراف.

12. هود، 7

13. م 415 ق.

14. م 406 ق.

15. م 436 ق.

16. م 588 ق.

17. کشاف، ذيل تفسير آيه 7 سوره آل عمران.

18. البقره، آيه 7

 

 

       
   
 
     

 

 

 

 

به خدا وام دهيم!

بررسي ماهيت قرض‏الحسنه و آثار مادي و معنوي آن

منصور حسيني

وام بي‏بهره و غير ربوي،‏ يکي از اعمال مستحب اسلام است که از آن به قرض‏الحسنه (وام نيکو) ياد مي‏شود؛ چرا که آثار و برکات آن بر فرد و جامعه، چنان است که خداوند آن را در رديف دو واجب اصلي اسلام يعني نماز و زکات مطرح کرده و خواهان عمل به اين رفتار اقتصادي،‏ اخلاقي و اجتماعي از سوي مومنان شده و بدان تشويق و ترغيب مي‏کند.

نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه‏هاي وحياني اسلام، گوشه‏هايي از آثار مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي قرض‏الحسنه را بيان کرده است.

 

چيستي و ماهيت قرض‏الحسنه از نظر فقهي و حقوقي

قرض که در فارسي به معناي وام است؛ يک رفتار اقتصادي است که مي‏تواند به دو شکل انجام گيرد. گاه وام‏دهنده افزون بر اصل وامي که پرداخته، مبلغ يا چيزي را طلب مي‏کند که به آن قرض ربوي مي‏گويند؛ و گاه ديگر، وام‏دهنده چيزي را مطالبه نمي‏کند و تنها اصل مال خويش را بازپس مي‏گيرد. در فرهنگ‏هاي لغت عربي، قرض به معناي اعطاي بخشي از مال دانسته شده است، به صورتي که قرض‏دهنده آن را بازپس گيرد.(1)

در اصطلاح فقه اسلامي، قرض، تمليک مال به ديگري با ضمانت است به اينکه بر عهده وام‏گيرنده بازگرداندن مال باشد، اعمّ از اينکه عين يا مثل و يا قيمت آن باشد.(2)

قرض يک نوع معامله ميان دو طرف است. در عقد قرارداد قرض که بهتر است نوشته شود،(3) اگر قيد شود که تنها اصل مال بازگردانده شود، همان قرض‏الحسنه و عملي بسيار پسنديده و نيکو است؛ ولي اگر در بازپس‏گيري قرض، همراه با اصل قرض، مالي ديگر يا چيزي به آن افزوده شود، قرض ربوي و از نظر احکام اسلامي حرام است.(4)

مقصود ما از قرض‏الحسنه به معناي عقد قرارداد با انسان محتاج و نيازمندي است که وام را به شرط پس دادن مي‏گيرد. ناگفته نماند که رابطه «دِين» با قرض‏الحسنه، رابطه عموم و خصوص است؛ چرا که دين، مالي است کلّي که در ذمّه فرد ثابت مي‏شود، چه به وسيله اقتراض باشد و يا قرار گرفتن مبيع در بيع سلم يا ثمن در نسيه يا اجرت در اجاره يا صداق در نکاح و غير آن؛ ولي قرض، ثابت شدن مال کلّي در ذمّه است فقط به صورت اقتراض.(5)

 

خداوند، ضامن قرض‏الحسنه

خداوند به سبب اهميت قرض‏الحسنه در زندگي مردمان، با بيان پاداش‏هايي چون پاداش نامحدود و غير قابل شمارش(6) و جلب شکر و سپاس و حلم الهي به سوي خود(7) بر آن است تا مردم به اين عمل اقتصادي و کمک و دستگيري به نيازمندان واقعي و حقيقي تشويق شوند.

از آنجايي که قرض دادن به معناي معامله‏اي است که مال وام‏دهنده از ملکيت او خارج و به تملک وام‏گيرنده درمي‏آيد، شخص وام‏دهنده، براي تأمين بازپس‏گيري مال خويش، ضامن مي‏خواهد و يا گرو و رهني طلب مي‏کند، اما در قرض‏الحسنه که شخص تنها براي رضايت و خشنودي خداوند، اقدام به اخراج مال خود از ملک خويش مي‏کند و آن را به تمليک ديگري در مي‏آورد، خود خداوند ضامن مي‏شود.

البته چنان‏که گفته شد، زماني خداوند قرض‏الحسنه را ضمانت مي‏کند که شخص با اخلاص و بدون هيچ‏گونه قصد و غرض نفساني و دنيايي و مادي قرض‏الحسنه را پرداخت نمايد؛ چرا که در اين صورت، وام‏گيرنده، شخص ظاهري وام نيست،‏ بلکه شخص گيرنده خود خداوند است که وام را مي‏گيرد و به دست وام‏گيرنده مي‏دهد. از اين رو، کسي که وام گرفته است خود خداوند است. پس خداوند متعهد و ملتزم به پرداخت وام است.(8)

در روايات چندي اين معنا مورد تاکيد قرار گرفته که نيازمند واقعي و محتاج حقيقي، ترس و واهمه‏اي در بازپس دادن قرض‏الحسنه نداشته باشد؛ چرا که خداوند خود ضامن است و آن را پرداخت مي‏کند. پيامبر9 درباره ضمانت قرض‏الحسنه از سوي خداوند مي‏فرمايد: إِن اللّه تعالي مع الدّائِنِ حتّي يقضي دينه ما لَم يَکُن دينه فيما يَکرَه اللّه؛ خداوند يار قرض‏دار است تا قرض خود را بپردازد به شرط آنکه قرض وي بر خلاف رضاي خدا نباشد.(9)

آن حضرت باز مي‏فرمايد: من أخذ أموال النّاسِ يريد أداءها أدي اللّه عنه ومن أخذها يريد إِتلافها اتلفه اللّه؛ هر کس اموال مردم را بگيرد و قصد پرداخت آن را داشته باشد خداوند آن را بپردازد (او را ياري مي‏کند) و هر کس اموال مردم را بگيرد و قصد تلف کردن داشته باشد خداوند آن را تلف کند.(10)

رسول اکرم9 خود ضامن کسي است که با اخلاص مي‏خواهد قرض‏الحسنه خود را بپردازد. آن حضرت مي‏فرمايد: الدين دينانِ: فمن مات و هو ينوي قضاءه فانا وليه و من مات ولاينوي قضاءه فذاک الذي يؤخذ مِن حسناتِهِ ليس يومئِذٍ دينارٌ و لادِرهمٌ؛ قرض بر دو نوع است: هر کس از دنيا برود و قصد داشته باشد که قرض خود را بپردازد من سرپرست او خواهم بود و هر کس از دنيا برود و قصد داشته باشد که قرض خود را نپردازد، در مقابل آن از اعمال نيک او برمي‏دارند، زيرا در آن روز دينار و درهمي نيست.(11)

 امام صادق7 با توجه به اينکه قرض‏گيرنده و ضامن پرداخت آن خداوند است، در برخي از امور خاص و ضروري زندگي قرض‏الحسنه گرفتن را تجويز کرده و مي‏فرمايد که وام‏گيرنده ترس و اندوهي در باره باز پرداخت وام خود نداشته باشد که خداوند آن را مي‏پردازد؛ چنان که رزق هر روزه او را ضامن است و مي‏پردازد. امام7 مي‏فرمايد: عن ابي موسي، قال: قلت لابي عبدِاللّه7: جعِلت فِداک يستقرِض الرجل و يحِج؟ قال: نعم، قلت: يستقرِض و يتزوج؟ قال: نعم، اِنه ينتظِر رِزق اللّه غدوه و عشيه؛ ابو موسي مي‏گويد: به امام صادق7 عرض کردم: فدايت شوم، آيا مرد، مي‏تواند قرض بگيرد و حج برود؟ فرمودند: بله، عرض کردم: آيا مي‏تواند قرض بگيرد و ازدواج کند؟ فرمودند: بله، قرض کند و ازدواج نمايد و شب و روز منتظر روزي خدا باشد.(12)

در اهميت و ارزش قرض‏الحسنه همين بس که انسان با اين کار خود، فرمان خداوندي را در تعاون و مشارکت در کارهاي خير به جا مي‏آورد(13) و دست‏هاي نيازمند و محتاجي را رد نمي‏کند و با اين کار حقي از حقوق مومنان بر خود را ادا مي‏کند؛ چرا که در هر مالي، حقوقي براي دو گروه سائلان و نيازمندان (محرومان) بر شخص دارنده مال است.(14)

همچنين، در ارزش اين کار بايد به اين نکته توجه کرد که وام‏گيرنده، زماني دست نياز به سوي ديگري دراز مي‏کند که نيازمند است و آبروي خويش را عرضه مي‏دارد تا مالي قرض گيرد و به زخم خود بزند و بعد آن را پس دهد.

نقش قرض‏الحسنه در زندگي انسان‏هاي سالم و مؤمن بسيار سازنده و مفيد است؛ چرا که با تقويت وضعيت اقتصادي و بهبودي آن، عامل قوام فرد و جامعه مي‏شود(15) و شخص را به کار و تلاش و توليد سوق مي‏دهد. از اين رو در روايات، ثواب قرض دادن بيش از صدقه دادن و انفاق دانسته شده است، چرا که گاه انسان صدقه به کسي مي‏دهد که او نيازي ندارد؛ هم چنين قرض‏گيرنده با توجه به تعهدي که مي‏سپارد بر آن است تا با توليد و تلاش خود، وام خود را پس دهد و اين عمل قرض در گردش سالم اقتصاد و جريان مفيد و سازنده پول و مال تاثيرگذار است. البته حکمت‏هاي ديگري را مي‏توان براي اين قرض برشمرد که در صدقه و انفاقات مستحب نيست.

پيامبر7 در بيان ارزش‏گذاري اعمال مومنان، قرض را باارزش‏تر مي‏داند و مي‏فرمايد: الصدقة بِعشرهٍ و القرض بِثمانِيه عشر و صِله الاِخوانِ بِعِشرين و صِله الرحِمِ بِاربعةٍ و عِشرين؛ صدقه دادن، ده حسنه؛ قرض دادن، هجده حسنه؛ رابطه با برادران ديني، بيست حسنه؛ و صله رحم، بيست و چهار حسنه دارد.(16)

امام صادق7 نيز قرض دادن را بهتر از صدقه دادن مي‏داند و مي‏فرمايد: لَاِن اقرِض قرضا احب اِلي من ان اصِل بِمِثلِهِ؛ مالي را قرض بدهم، بيشتر دوست دارم تا آن را ببخشم.(17)

پاداش‏هاي مادي و معنوي قرض‏الحسنه

در آيات و روايات، پاداش‏ها بسياري براي قرض‏الحسنه برشمرده شده است. اين پاداش‏ها مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي است. مهم‏ترين پاداش قرض‏الحسنه در همان اصل قرض دادن نهفته، زيرا شخص وام‏دهنده با خداوند معامله مي‏کند و کسي که قرض مي‏گيرد در حقيقت خداوند است.(18)

ديگر آن که خداوند خود ضمانت بازپس دادن وام را کرده و بي‏گمان خداوند شاکر و سپاسگزار است(19) و با برکت قرار دادن در مال شخص، او را بي‏نياز خواهد کرد و به فضل خود بر مال او مي‏افزايد. از اين رو در بيان سود و پاداش حاصل از قرض دادن به نيازمندان و محتاجان مي‏فرمايد که خداوند پاداش نامحدود و بي‏شماري را در نظر گرفته است.(20)

خداوند در اين آيات از پاداش و اجرت کريمانه خود سخن مي‏گويد؛ بنابراين مي‏بايست پاداشي عظيم و نيکو و بزرگوارانه‏اي باشد که خداوند براي وام‏دهنده در نظر گرفته است. اين پاداش‏ها تنها اختصاص به دنيا ندارد بلکه در دنيا و آخرت و نيز مادي و معنوي خواهد بود.(21)

از آثار و برکات اجتماعي و کارکردهاي دنيوي قرض‏الحسنه مي‏توان به ايجاد محبت بين مردم و تحقق انسجام و وحدت اسلامي اشاره کرد. امام صادق7 مي‏فرمايد: ثلاثٌ تـورِث المحبه: الـدَّيـن و التـواضع و البذل؛ سه چيز است که محبت آورد: قـرض دادن و فـروتنـي و بخشـش.(22)

از جمله آثار قرض‏الحسنه مي‏توان به محو سيئات و تبديل آن به حسنات اشاره کرد.(23) بنابراين، وام‏دهنده با اين کار خويش، گويي تازه از مادر متولد شده و نقش کار او همانند توبه، تأثيرگذار است و مشکلاتي که به سبب گناه گرفتار آن است برطرف مي‏شود. پس مي‏توان گفت که وام دادن، موجب جلب منفعت و دفع و رفع بلا و گرفتاري نيز است.

خداوند در آيه 12 سوره مائده از جمله پاداش‏هاي بزرگ قرض‏الحسنه را دستيابي به فوز عظيم و کاميابي در بهشت جاودان دانسته است. پس مي‏بايست اين عمل را از اعمال صالح و نيکي دانست که تضمين‏کننده بهشت براي آدمي است.

 

آداب قرض‏الحسنه

در آيات و روايات، آدابي براي قرض‏الحسنه بيان شده که بايد از سوي دهنده و گيرنده آن مراعات شود. از جمله اينکه قرض دهنده مراعات آبرو و قرض گيرنده را بکند. از اين رو خداوند گفتگوي محرمانه در مورد توصيه به قرض‏الحسنه را از کارهاي پسنديده و شايسته شمرده است.(24)

يکي از آداب قرض‏الحسنه نوشتن آن است که از سوي گيرنده و دهنده وام انجام مي‏شود يا کسي که داراي سواد نوشتن است براي اين کار به خدمت مي‏گيرند و شخص نويسنده نمي‏بايست از نوشتن امتناع کند و حتي پولي را براي نوشتن خود بخواهد.(25) حتي برخي نوشتن را براي نويسنده واجب دانسته‏اند.(26)

مهلت دادن به قرض گيرنده از آداب و احکام قرض است. پيامبر9 در اين باره مي‏فرمايد: من أقرض ملهوفا فأحسن طِلبته استأنف العمل و أعطاه اللّه بِکلِّ دِرهمٍ ألف قِنطارٍ مِن الجنةِ؛ هر کس به گرفتار و درمانده اي قرض بدهد و در پس گرفتن آن خوشرفتاري کند (گناهانش پاک شده و) اعمالش را دوباره شروع مي‏کند و خداوند در برابر هر درهم، هزار قنطار (ثروتي فراوان) در بهشت به او عطا کند.(27)

پيامبر9 هم چنين مهلت دادن به معسر و تنگدست را تشويق کرده و مي‏فرمايد: همانطور که براي آن کسي که از تو قرض گرفته جايز نيست که اداء آن را به تأخير بيندازد، پس براي تو هم جايز نخواهد بود که با اين که مي‏داني او تنگدست است از او مطالبه کني.(28)

مهلت دادن به تنگدست در پرداخت قرض، از عوامل استجابت دعا و رهايي از گرفتاري و اندوه است. پيامبر9 درباره نقش امهال به معسر در زندگي مادي و دنيوي انسان مي‏فرمايد: من أراد تستجاب دعوته وأن تکشف کربته فليفرِّج عن معسِرٍ؛ هر کس مي‏خواهد دعايش مستجاب و اندوهش برطرف شود، به تنگدست مهلت دهد.(29)

لازم است قرض گيرنده همواره در انديشه اداي قرض خود باشد و از خداوند بخواهد تا شرايط اداي قرض را براي او فراهم آورد و او نيز با کار وکوشش براي تحقق اين نيت خود گام بردارد. از نظر امام رضا7 کسي که نخواهد وامش را پس دهد يا تلاشي نمي‏کند، در حکم سارق و دزد است. آن حضرت مي‏فرمايد: اِعلم أن منِ استدان دينا ونوي قضاءه، فهو في أمانِ اللّه حتّي يقضيه، فإن لم ينوِ قضاءه فهو سارِقٌ؛ کسي که قرض بگيرد در صورتي که تصميم داشته باشد آن را پس دهد در امان خداست تا آن را اداء کند ولي اگر تصميم نداشته باشد آن را به صاحبش برگرداند، دزد محسوب مي‏شود.(30)

هر چند که در قرض‏الحسنه هر گونه شرط براي بازپرداخت چيزي يا مالي بيش از مقدار قرض جايز نيست؛ ولي از اعمال مستحب اين است که قرض گيرنده، مالي يا چيزي را بيش از اندازه قرض در هنگام بازپس دادن بدهد. امام صادق7 در آداب قرض‏الحسنه مي‏فرمايد: فاِن اعطاه اکثر مِمّا اخذه مِن شرطٍ بينهما فهو مباحٌ له، و ليس له عِند اللّه ثوابٌ فيما اقرضه؛ اگر قرض گيرنده بدون قرار قبلي، سودي به قرض دهنده بدهد مباح است، ولي آن قرض دهنده پاداشي از خدا نخواهد گرفت.(31)

اما اگر با شرط بخواهد چيزي افزون بر اصل به او برگردانده شود. اين همان رباي حرام و گناه است نه قرض‏الحسنه؛ هر چند که به نام قرض‏الحسنه داده و گرفته شود. علي بن جعفر مي‏گويد: از برادرم امام کاظم7 در مورد مردي که صد درهم قرض به ديگري داد به اين شرط که پنج درهم يا کمتر يا بيشتر (از قرض) به او بدهد پرسيدم. فرمودند: اين عمل رباي محض است.(32)

براي گرفتن قرض‏الحسنه نبايد سراغ هر کسي رفت و آبروي خود را هزينه کرد؛‏ بلکه بايد نزد کساني برويم که احتمال پاسخ گويي مثبت از آنان مي‏رود. از اين رو امام حسين7 پيشنهاد و سفارش مي‏کند که نزد افراد خاصي از جامعه برويم که احتمال پاسخ گرفتن مثبت از آنان بسيار بالاست. آن حضرت7 مي‏فرمايد: لاترفع حاجتک إلّا إلي أحدِ ثلاثهٍ: إلي ذي دِينٍ أو مروهٍ أو حسبٍ؛ جز به نزد يکي از اين سه کس حاجت مبر: ديندار يا صاحب مروّت يا داراي اصالت خانوادگي.(33)

 

قناعت، بهتر از قرض گرفتن

البته قرض گرفتن در صورت نياز خوب است، ولي هيچ چيز بهتر از قناعت و حفظ آبرو و صبر نيست که خداوند درهاي رحمت بيکران خود را به سوي او باز مي‏کند و او را از فضل خويش بهره مند مي‏کند. پيامبر9 مي‏فرمايد: أقِل مِن الدَّينِ تعِش حرّا؛ قرض کمتر گير تا آزاد باشي.(34)

امام علي7 در اين باره مي‏فرمايد: اِياکم و الدَّين فاِنه مذلهٌ بِالنهارِ، و مهمهٌ بِالليلِ و قضاءٌ فِي الدنيا و قضاءٌ فِي الآخِرهِ؛ زير بار بدهي نرويد زيرا بدهکاري، خواري روز و اندوه شب است و در دنيا و آخرت باز پرداختي دارد.(35)

آن حضرت در جايي ديگر مي‏فرمايد: کثره الدَّينِ تصير الصّادِق کاذِبا و المنجِز مخلِفا؛ بدهي بسيار، راستگو را دروغگو و خوش قول را بدقول مي‏کند.(36)

از نظر آن حضرت7 وام گرفتن، چيزي در حد بردگي است و بايد تا مي‏توان از آن پرهيز کرد: الدَّين رِقٌّ فلا تبذل رِقک لِمن لا يعرِف حقک؛ بدهي (نوعي) بندگي است، پس زمام اختيار خود را به کسي که حق تو را نميشناسد مسپار (کنايه از اين است که از هر کس قرض نگير).(37)

 

آثار ترک قرض‏الحسنه

چنان که گفته شد،‏ قرض‏الحسنه در زندگي فردي و اجتماعي، چنان نقش اساسي و کليدي دارد که خداوند اين مستحب را در کار واجباتي چون نماز و روزه بيان کرده و بر انجام آن فرمان داده است.(38) بنابراين، ترک آن نه تنها موجب ناخشنودي خداوند و عدم برکت در زندگي شخص مي‏شود، بلکه آثار و تبعات ديگري دارد که در آيات و روايات بيان شده است.

خداوند در آياتي، ترک قرض‏الحسنه از سوي افراد جامعه را بسيار زشت و گناه بر مي‏شمارد و تارکان آن را لعنت مي‏کند. افزون بر اينکه ترک اين عمل صالح و نيک، موجب بيماردلي شخص و جامعه مي‏شود و انسان‏ها را قسي القلب مي‏سازد. خداوند در آيات 12 و 13 سوره مائده ترک قرض‏الحسنه از سوي بني اسرائيل را از اسباب ابتلاي آنان به لعنت الهي و قساوت قلب دانسته است و به مومنان هشدار مي‏دهد که اين گونه عمل نکنند تا ايشان نيز گرفتار لعن الهي شده و سنگدل گردند.

اگر قرض‏الحسنه دادن، تضمين کننده ورود انسان به بهشت است، ترک آن نيز موجب محروميت است؛ به ويژه آنکه تارک آن را خداوند لعن کرده است و بي‏گمان ملعون، از خدا و بهشت او دور خواهد بود. پيامبر9 در همين باره مي‏فرمايد: منِ احتاج إِليهِ أخوه المسلِم في قرضٍ و هو يقدِر عليهِ فلم يفعل حرم اللّه عليهِ ريح الجنهِ؛ کسي که برادر مسلمانش در قرضي به او نياز پيدا کند و او بتواند قرض بدهد و چنين نکند، خداوند بوي بهشت را بر او حرام مي‏کند.(39)

از نظر قرآن، جامعه‏اي که تارک قرض‏الحسنه باشد، از جاده حق و اعتدال خارج مي‏شود و به افراط و تفريط گرفتار مي‏شود و سلامت خود را از دست مي‏دهد.(40)

امام علي7 به ثروتمندان و دارندگان مال هشدار مي‏دهد که درخواست قرض ديگران را ناديده نگيرند؛ چرا که زمانه بسيار متغير است و اگر امروز دارا هستي فردا ممکن است ندار باشي و نيازمند قرض؛ پس امروز قرض بده تا فردا به تو وام دهند: و اغتنِم منِ استقرضک في حالِ غِناک لِيجعل قضاءه لک في يومِ عسرتِک؛ غنيمت بدان کسي را که در زمان توانگري‏ات از تو قرض بخواهد تا در روز تنگدستي‏ات (قيامت) بپردازد.(41)

 

پي‏نوشت‏ها:

1. الصحاح، ج 3، ص 1102 «قرض»؛ تاج العروس، ج 10، ص 137

2. تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 599

3. بقره، آيه 282؛ مجمع‏البيان، ج 1 - 2، ص 681

4. بقره، آيات 275 تا 278؛ آل عمران، آيه 130؛ نساء، آيه 161؛ روم، آيه 39

5. تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 595

6. بقره، آيه 245؛ مجمع‏البيان، ج 1 - 2، ص 607 – 608

7. تغابن، آيه 17

8. بقره، آيه 245؛ مائده، آيه 12؛ حديد، آيه11؛ مزمل، آيه 20؛ و نيز زبده البيان، ص 572

9. نهج‏الفصاحه، ح 733

10. همان، ح 2979

11. همان، ح 1609

12. وسائل الشيعه، ج 13، ص 82، ح 1

13. مائده، آيه 2

14. ذاريات،‏ آيه 19؛ معارج، آيات 24 و 25

15. نساء، آيه 5

16. کافي، ج 4، ص 10، ح 3

17. بحارالانوار، ج 103، ص 139، ح 5

18. بقره، آيه 245؛ مائده، آيه 12

19. تغابن، آيه 17

20. بقره، آيه 245؛ حديد، آيات 11 و 18

21. همان آيات

22. تحف العقول، ص 316

23. مائده، آيه 12

24. نساء، آيه 114؛ و نيز تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 549، ح 558

25. بقره، آيه 282

26. مجمع‏البيان، ج 1 - 2، ص 682

27. ثواب الاعمال، ص 289

28. ثواب الاعمال، ص 138

29. کنزالعمال، ج 6، ص 215، ح 15398

30. فقه الرضا، ص 268

31. بحارالانوار، ج 103، ص 157، ح 1

32. وسائل الشيعه، ج 13، ص 108، ح 7

33. ميزان الحکمه، ح 4488

34. نهج‏الفصاحه، ح 432

35. کافي، ج 5، ص 95، ح 11

36. غررالحکم، ج 4، ص 592، ح 7105

37. شرح نهج‏البلاغه ابن ابي الحديد، ج20، ص306، ح503

38. مزمل، آيه 20

39. امالي صدوق، ص 516

40. همان

41. نهج‏البلاغه، از نامه 31

 

شناسنامه

مکاتبه و اندیشه

ماهنامه فرهنگي اجتماعي دانشجويي
صاحب امـــــتياز: نهاد نمايندگي مقـــام معظم رهبري در دانشگاه ها
سر دبير: محمدعلي ليالي
شوراي سياست گذاري: داوود رنجبران، محمدجواد واعظی، محمدعلي ليالي، صالح قنادي، ، حسن قدوسی زاده،محمدباقر پوراميني، محمد شکراللهي

 سایت و فضای مجازی: فرید حاجی زاده
امور مشترکان: محمد فراهاني
نشـــاني: قــم، بلوار جمهوري اسلامي نهــاد نمــايندگي مقــام معظم رهبري در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردي
تلفن تحريريه: 02532934633
تلفن امور مشترکان:02532110355
صندوق پستي: 413-37185
پيامک:09191500933

پست الکترونيک:

واحد فنی سایت

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید  

نشریه

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

پیوندها

آمار بازدید از فصلنامه

2145633
امروز
دیروز
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
5485
1533
83382
138098
2145633

امروز: یکشنبه، 01 اسفند 1395 - ساعت: 23:12:35
بازگشت به بالا